دکتر شهرزاد سلطان – ونکوور
عکسها از علی حقیقتجو
«شهر فرنگ»* نمایشی است در دو پرده که با زبانی زنده و طنزی گزنده میکوشد پرسشی بنیادین را پیش روی مخاطب بگذارد: چه چیزی ما را از فهم یکدیگر و درک واقعیت دور کرده است؟ نویسنده این پرسش را در دو دنیای ظاهراً جدا طرح میکند، اما در پایان مخاطب میبیند که این دو جهان مثل دو آینهٔ روبهروی هماند؛ بازتابهایی متفاوت از یک آسیب واحد در دو مقیاس خرد و کلان.
از نخستین لحظات اجرا، مخاطب وارد جهانی پرهیاهو میشود: موسیقی، همخوانی گروهی، ورود ناگهانی بازیگران و هجوم پیامهای مجازی صحنه را به بازاری پرسروصدا تبدیل میکند؛ جهانی که همه در آن سخن میگویند اما کمتر کسی شنونده است. این مقدمهٔ شلوغ، تصویری روشن از عصر ماست: عصر ازدحام، پراکندگی و حواسپرتی.
پردهٔ اول: کارگاه ادبی، کابوس و آشوب
پردهٔ نخست با اقتباس از رمان «مهاجر» نوشتهٔ علی نگهبان شکل گرفته است؛ رمانی که بهطور دقیق به مناسبات روانی، فرهنگی و اجتماعی جمعهای مهاجرتی میپردازد. کارگردان در این اقتباس، کارگاهی ادبی را به میدان مطالعهٔ رفتارهای جمعی و بحرانهای تعامل اجتماعی تبدیل میکند: فقدان همکاری، تمرکز بر منافع شخصی، میل به جدلهای حاشیهای و جابهجایی مداوم موضوع جلسه. همان زخمهایی که بسیاری از جمعهای مهاجر، انجمنهای فرهنگی و حتی گروههای دوستانهٔ مجازی آن را تجربه کردهاند.
کارگاه ادبی در این نمایش بهجای تولید ادبیات به صحنهای از رقابتهای کوچک، سوءتفاهم، دغدغههای فردی و کشمکشهای بیانتها بدل میشود. برخی برای تثبیت هویت فردی آمدهاند، برخی برای ثبت سازمان و برخی برای بازخوانی خاطرات. این آشفتگی، نشانهای از ناهمزمانی اهداف و ناتوانی در شکلدهی گفتوگویی سازنده است.
پردهٔ اول با حکایتی متفاوت ـ نوشتهٔ مرتضی مشتاقی ـ ادامه مییابد. پس از آشفتگی کارگاه، صحنه ناگهان به کابوس شبانهٔ یک زوج ایرانی در ونکوور منتقل میشود؛ کابوسی که از درون خانه آغاز میشود اما با بحرانهای جهانی پیوند دارد.
اگر صحنهٔ نخست نقدی بود بر پراکندگی جمعی، این صحنه نقدی است بر ترس فردی انسان معاصر. زن نمیتواند از هیاهوی رسانهها جدا شود و مرد از تماشای هاکی دست نمیکشد. شبکههای اجتماعی که قرار است ابزار اطلاعرسانی باشند، همزمان اضطراب میآفرینند. در نهایت راهحل کابوس نیز به همان جایی بازمیگردد که آغاز شده بود: شبکههای اجتماعی. این حکایت، پلی میان ترسهای فردی و ریشههای تاریخی آنها ایجاد میکند و زمینهٔ ورود به پردهٔ دوم را فراهم میسازد.
پردهٔ دوم: سازوکار قدرت
پردهٔ دوم با اقتباسی از داستان «شیطان» نوشتهٔ جبران خلیل جبران، نمایش را وارد قلمرو تئاتر فلسفی میکند. صحنهپردازی، لحن، رنگ و ریتم، مخاطب را از جهان دیجیتال امروز به دهکدهای قدیمی در لبنان میبرد؛ اما نقد همچنان متوجه زمانهٔ ماست.
در این پرده، شیطان نه نیروی مطلق شر، بلکه نهادی ضروری برای بقای قدرت است. او به کشیش ثابت میکند که بدون حضور او، نه ترسی وجود دارد و نه انگیزهای برای عبادت؛ اگر شیطان بمیرد، صومعه تعطیل میشود، ابزار کنترل مردم از میان میرود و مذهب بدون مخاطب میماند.
این نقطه، قلب نمایش است: در جهان کلان، قدرت با تولید ترس و دشمن ادامه مییابد. تمثیل شمعون و شیطان ما را به این درک رهنمون میکند که گاه شیطان و قدیس، دو ستون یک سازهاند، نه دو سوی یک نزاع. نمایش با این پرده به رویکردهایی چون تئاتر اپیک و تئاتر فلسفی نزدیک میشود.

زیباییشناسی نمایش «شهر فرنگ»
در اجرای نمایش «شهر فرنگ» چند عنصر برجسته باعث میشود تجربهٔ تماشاگر تنها محدود به دیدن نباشد و به تأمل و اندیشه نیز دعوت شود:
۱. فاصلهگذاری برشتی
بازیگران با مخاطبقراردادن تماشاگر، توقفهای ناگهانی کنشها و ورود مستقیم به روایت، ساختار کلاسیک داستانگویی را میشکنند. این فاصلهگذاری ما را وادار میکند صرفاً شاهد وقایع نباشیم، بلکه به معنا و پیام پشت صحنه نیز توجه کنیم.
۲. ریتم بالا
ریتم نمایش با وجود تغییر مداوم فضاها هرگز کند نمیشود. موسیقی، همخوانیها و ورودهای ناگهانی بازیگران به جمع تماشاگران، لحظهای برای خستگی باقی نمیگذارند و انرژی نمایش را پیوسته حفظ میکنند.
۳. صحنهٔ برهنه
حذف دکور ثابت و ایجاد صحنهٔ برهنه، نمایش را در راستای زیباییشناسی تئاتر معاصر اروپا و آمریکای شمالی قرار میدهد و چند عملکرد اصلی دارد:
- جابهجایی سریع میان فضاها
- فعالسازی تخیل تماشاگر
- انتقال تمرکز از ظاهر به ایده
خالیبودن صحنه محدودیت نیست، بلکه انتخابی آگاهانه برای افشای منطق جهان امروز بدون فریبهای بصری و بدون فاصلهگذاری کاذب میان واقعیت و مخاطب است.
موسیقی «شهر فرنگ» نقش نخ تسبیحی را دارد که تمامی صحنهها را به هم پیوند میدهد. این ترکیب عناصر، نمایش «شهر فرنگ» را به تجربهای چندلایه، تعاملی و فلسفی تبدیل میکند که تماشاگر را از مشاهدهٔ صرف فراتر میبرد و به تفکر دربارهٔ جهان مدرن و جایگاه انسان امروزی وا میدارد.
جمعبندی
«شهر فرنگ» در مسیری حرکت میکند که تئاتر معاصر غربی بر آن استوار است: مواجههٔ مستقیم با مسائل روز، بدون سانسور و بدون پناهبردن به روایتهای امن. این نمایش به بحرانهایی چون جنگ، مهاجرت، رسانه، قدرت و اضطرابهای روزمره میپردازد و از بازنمایی صریح واقعیتهای تلخ هراسی ندارد. این رویکرد، همان تئاتر «پرسش و مداخله» است؛ تئاتری که ریشه در فرهنگ نقد و آزادی بیان دارد و مخاطب را از تماشاگر منفعل به ناظر فعال تبدیل میکند.
با اینحال، «شهر فرنگ» تنها بازتابی از جهان بیرون نیست؛ این اثر عمیقاً از دل تجربهٔ زیستهٔ مهاجران بیرون آمده است. پردهٔ نخست، بحرانهای خردِ ارتباطی و ناتوانی در همکاری را تصویر میکند؛ پردهٔ دوم، سازوکار قدرت و نیاز همیشگی آن به دشمنسازی را افشا میسازد.
این ترکیب محتوایی با عناصری همچون صحنهٔ برهنه، طنز تلخ، ریتم سیال، فاصلهگذاری برشتی و میانپردههای رسانهای، مجموعهای ساخته که هم تماشایی است و هم اندیشهبرانگیز. در زمانی که بسیاری از تولیدات صحنهای به بازخوانی داستانهای مشهور و مطمئن بسنده میکنند، این نمایش جسارت آن را دارد که جهان امروز را بیپرده، بیواسطه و بدون ترس روی صحنه بیاورد.
این همان نقطهای است که «شهر فرنگ» را ـ چه از نظر فرم و چه از نظر محتوا ـ به تئاتری جدی، معاصر و قابلاعتنا تبدیل میکند.
ونکوور، نوامبر ۲۰۲۵
*علاقهمندان میتوانند برای اطلاعات بیشتر و خرید بلیت با شمارهٔ ۶۰۴-۹۴۴-۹۰۶۰ یا ایمیل mmk.morteza@gmail.com تماس حاصل نمایند.